از کوچه عبور می کنـد آدم ها گویی که ظهور می کند آدم ها
تا بار دگر فریب شیطان نخورد تمرین شعــور می کند آدم ها
******
زیباست که از تبار باران باشی یک تکّه ابر از دیار باران باشی
این ها هم اگر نشـد مثل کویر یک عمـر به انتظار باران باشی
******
ابریست دلم هوای باران دارم در سینه نشاط نو بهـاران دارم
هرچند که بی مایه فتیر است ولی بی مایه و گندم هوس نان دارم
******
کار من و کار دل مدهوشی است گرچه به خیال عدّه ای پرنوشی است
باید که جواب ابلهـان را بدهم هرچند جواب ابلهان خاموشی است
******
ما واژه ی زخم و درد را فهمیدیم رقصیـدن فصـل زرد را فهمیدیم
مولا که گرفت دامــن زهـرا را احساس غریب مـرد را فهمیدیم
******
من واژه ی مـرگ را نمی پسندم آنسان که تگــرگ را نمی پسندم
ویــرانه شده اگــرچه دنیا امّا ویـرانـــی ارگ را نمی پسندم
******
فرهاد نمرده شیرین زنده است آنسان که امیر در فین زنده است
رفتند یزیــــدیان در دوزخ عباس و حسین و آیین زنده است
مجتبی کشوری فاتح