گفت بقال ازگراني ها مگو گفتم به چشم

از غم  دنيا و مافيها مگو گفتم به چشم

گفت قصاب اربهاي ران وفيله راه خود

 مي سپاردجانب بالا مگو گفتم به چشم

گفت نانواگرگران گرديده سنگك يالواش

ازگناه وشيوه هاي ما مگو گفتم به چشم

گفت ماهي گيرا گرگرديده ماهي هم گران

دست دلال است ازدريا مگوگفتم به چشم

گفت يك شوفراگرپول كرايه شد فزون

صحبت راننده تاكسي رامگوگفتم به چشم

گفت بانكي گربگويم نيست  وامي  بهرتو

هي مرو زينجا ودرآنجامگوگفتم به چشم

گفت اگرمسؤول پرونده برو فردا بيا

آمدي حاضرنشد فردا مگوگفتم به چشم

گفت واحدچي اگردرصف دوساعت مانده اي

گريه كن سرما بخور اما مگوگفتم به چشم

گفت مرغي پاي مرغ وسنگ دان مال شما

ران وسينه قسمت دارا مگو گفتم به چشم

گفت بزازي اگر كرباس كردي پيرهن

تو نه اي دراين زمان تنها مگو گفتم به چشم

گفت مسؤول اداره گرحقوق افزون نشد

از وزير ومجلس شورامگوگفتم به چشم

گفت بامن دانش آموزي اگربيهوده شد

درد و رنج مادر وبابامگوگفتم به چشم

گفت با بنده مديرم گر كمي  ديرآمدي

كردمت افسرده ورسوامگوگفتم به چشم

گفت بامن درخيابان يك جوان كوچه گرد

ازمن و بيكار بي پروا مگوگفتم به چشم

گفت با اصرار دكتر زيرميزي را بده

پيش خانم منشي وآقامگوگفتم به چشم

گفت آقاي سخنگوقرض هاراداده ايم

هرزمان پيوسته درهرجامگوگفتم به چشم

گفت مبصردركلاس درسم اي آموزگار

خسته ايم ازدست تو املا مگوگفتم به چشم

گفت جاهل خسته گرديدم ز پند وموعظه

تلخ ونامربوط ونازيبا مگوگفتم به چشم

گفت بامن دركلاس فلسفه بي منطقي

داستان علت اولي مگوگفتم به چشم

گفت روزي عاشق آواره گردكوچه ها

ازبلاي خاطرشيدامگوگفتم به چشم

گفت ماشين چي اگريكباره گشتي منجمد

همچنان بنشين وازسرمامگوگفتم به چشم

فتح اله اوجي