بعد از تو من دریای شب را گریه کردم

تنها نه خود  فردای شب را گریه کردم

دور از حضور سبز تو تنها  نشستم

در گوشه ای پهنای شب را گریه کردم

بعد از تو همراه دل  درد آشیانم

پیدا و نا پیدای شب را گریه کردم

با درد دوری در  پی  دیدار سبزت

جویا شدم هر جای شب را گریه کردم

تنهای تنها بی تو در صحرای حسرت

هرسو دویدنهای شب را  گریه کردم

بار سفر بستی و صد غوغا به پا خاست

تا نشنوم غوغای شب را گریه کردم

دور از نگاه آتش آلود اسیران

من ساکت تنهای شب را گریه کردم

بعد از تو بر چشمان نهادم جای پا را

در پرس و جو اقصای شب را کریه کردم

رفتی و آتش در نهاد خیمه افتاد

من خیمه ی برپای شب را گریه کردم

هجران تو در سینه ام آتش پراکند

آغاز حسرتزای شب را گریه کردم

دیدار خوبش را اگر یک روز دیدی

اوجی  بگو دریای شب را گریه کردم