|
|
||
|
چون قبه نشین عرش گردید پیغمبر دین هـمای اسلام شد مجمر غم حـجاز یکسر در ماتم جان گـزای اسلام آتشـکده خـموش فـتنه زد شـعله به انزوای اسلام جوشـید عروق جاهــلیت جـاهل شده مقتدای اسلام ظلمتکده شد ز دود کیـنه آن مرکـز بـا صفای اسلام درکعبه بتـی دگـر نهادند طوفانـزده شد هوای اسلام درخانه دوسـت لات و عزّی پوشیـده به تن ردای اسلام قرآن خـدا به نی درخشید منـشقّ سـر مرتضای اسلام دستان علی (ع) به کینه بستند شد خانه نشـین ولای اسلام ای سوخته دربگـو چه کردند بـادختـر مصطـفای اسلام خون شـد جگر امــام دوم دشمن بگـرفت نـای اسلام از کـوردلان سـر به سجده اسـلام شـود بـلای اسلام صد ظلـم و ستم بنـام آیین کـردند و زدنـد رای اسلام خون دررگ شیعه جوش میکرد تـا ریخـت به کربلای اسلام ای کشـته دون فدای مکتب قـربانی حـقّ بـرای اسلام ای خـون تو آبـروی هستی احیـــاگر ماجـرای اسلام از خــانه و خانمان گذشتی ای زخــم تنـت دوای اسلام از گلشن دین فدا نمـودی هفتاد و دو تن به پای اسلام جـای سر تو تنور خولیست ای خون تو خون بهای اسلام؟ آغوش نبی مکـان خوابت بنشــستـه بَـرِعبای اسلام از نای بریده تو برخـاست در وادی کیـن نـدای اسلام روزیکه به کین خروج کردی دادی تو چـنین صـلای اسلام هیهـات به زیر ظلم هیهـات حاشا که ستـم بـه جای اسلام خنجر چو نشسـت بر گلویت شــد کربُـبلا مـنای اسلام آیا نشنـاختـت شیــاطین ای رهبـر سر جـدای اسلام؟ خورشید رخت به نیزه دیدم قـرآن به لـب و ثـنای اسلام چون آتش کین به خیمه افتاد شد خـاک سیــه سرای اسلام ناموس جهان به خون خریدی ازنــو زده ای بِــنای اسلام در وادی سبـز عشق اکنـون جــان می شنود صدای اسلام تا خون تو در عروق جاریست حاشـا که رسـد فـنای اسلام بر روح تــو تا ابـد سلامم ای بـاعـث اعــتلـای اسلام
| ||
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:42 توسط اسماعیلی
|