
عضوانجمن ادبی سروش جناب آقای حقیقت الله قمری یاوند
شیر مردان
بوسه میزد خاک ایران بر مبارک پایتان
جای آن دارد که باشد چشم مردم جایتان
پیش عشّاق شهادت همره صاحب دلان
لرزه ها افکنده هر جا غرّش آوایتان
تیر ها خوردید و بر لب هایتان گل خنده شد
لاله ها روییده از تکرار یا مولایتان
سرو مردانی که خم گشتید از سودای عشق!
بارور شد باغ دین از قامت رعنایتان
پر توان بودید و مرد جبهه های نور و حق
فخر رهبر بود هردم همّت والایتان
زخم ها دارید بر تن چون امام عاشقان
کاخ ها لرزیده از فریاد یا زهرایتان
در تمام لحظه ها در سنگر عشقید وبس
روز وشب حیران عزم وسیرت زیبایتان
نامتان ای شیر مردان تا ابد پاینده باد
انقلاب ارزش گرفت از نام پا برجایتان
چون نباشم غرق سودا در خیال رویتان؟
مهر و مه در حیرت از زیبایی سیمایتان
واله هر دم می رود بر وادی عشق شما
تاچشد از جام مهر انگیز و عشق افزایتان
غم بدرود
عمر من حیف به درد و غم تو زود گذشت
هر تمنّای دگر در دل من بود گذشت
ای خوش آن روز که دامان تو گل می پاشید
آفتابی سفرت با سفر رود گذشت
از نگاه نگران من غمگین و غریب
روشن خاطر ه ات با غم بدرود گذشت
از کنار من سر گشته در این شهر خراب
مرغ جانی که در این سینه نیاسود گذشت
داغ جانسوز تو در سینه ی من شد ابدی
هجر تو بر دلم آتش زد و بی دود گذشت
رفتی از درد فراق تو دل آینه سوخت
از پی ات ناله ام از نغمه ی این عود گذشت
عاشق از هجر تو هر لحظه گرفتار غم است
واله را هم شب هجر تو غم اندود گذشت