عضو انجمن ادبی سروش جناب آقای مهدی طالب مراد

دفتر معنا

جانا در انتظار تو تنها گریستم

دور از فروغ روی تو شبها گریستم

پژمردم از کویری ایّام روزگار

صد چشمه خون به سینه ی صحرا گریستم

مجنون روی ماه تو گردیدم از ازل

هر شب هزار عکس چو لیلا گریستم

از دشمنان چه شکوه که از دست دوستان

در کنج بی کسی شب سودا گریستم

دیدم سیاه سنگ به تن کرده دلق زرق

خون خوردم از درون و به پیدا گریستم

دستم چو کوته است ز دامان وصل یار

شوریده در هوای تو شیدا گریستم

طالب حدیث عشق نه در حرف پارسی است

ز آنرو هزار دفتر معنا گریستم

 

درس عشق

عمری گذشت و گلشن مارا بهار نیست

گویی به نخل بخت نشانی ز بار نیست

گردی ز غم نشسته به چشم و چراغ ما

آئینه ی دل است که در وی غبار نیست

کو محرم دلی که دهم شرح راز دل؟

یک یار دلنواز در این گیرو دار نیست

تشبیه کرده ایم به شب هجر نازنین

آوخ که صبح وصل بدین شام تار نیست

تعطیل کرده اند به آدینه درس و مشق

در درس عشق توست که تعطیل کار نیست

شد همچو دال الف قد از فرقت نگار

یک چشمه ی امید در این شوره زار نیست

طالب نشاط خاطر یاران بجوی و بس

هر چند کز هزار یکی با تو یار نیست