عطــر وحدت
بار دیگر بر مشامم عطــر وحدت می رسد تا به عالم مــژدۀ ختم رسالت می رسد
کعبه درکعبه شکوفا می شود خورشید عشق عاشقان را روشنی در شام ظلمت می رسد
لات و عزی تکّه سنگی در مسیر عاشقی است بشکند تا هردو را، مـرد عدالت می رسد
جاهلیّت شد نکاح دختـــری زنده به گور کز نگاهش «اَیَّ ذَنب"» تا قیامت می رسد
طاق کسـری هم ندارد طاقت خورشید را می شکافد تا بر آن نـور حقیقت می رسد
شِکوِه از آشفتگیّ و بی کسی دیگر بس است از دعای خستـگان بوی اجابت می رسد
شد لبالب جام ما از بادۀ خُلـــقِ عظیم مستیِ دلدادگان تا بــی نهایت می رسد
تا ببارد بر کویــر تشنگان باران عشــق از مسیـر کعبۀ جان ابر رحمت می رسد
شمع دین هرگز نمیرد زین سبب غمگین مشو از پسِ پرده برون شمس ولایت می رسد
«فاتحا» دست تو و دامان پاک اهل بیت(ع) تا ازاین در وعدۀ لطف و شفاعت می رسد
شعر از: مجتبی کشوری فاتح