در کنــارم بنشیـن مردترین

 تا ببینــی دل پـردردتـرین

تو اگر جلــوه کنی آب  شود

این دل یـخ زده سردتــرین

می روم خانه به خـانه پی تو

منم آن خستــه شبگردترین

تومگر سبــز شوی یک نوروز

من که پاییـزی ام و زردترین

یک نفر دیـن و دلم را دزدید

آنکه نامش شده  نامـردترین

جلوه کن موسِیِ من  درطورم

تا شوم در قدمــت گردترین

هر کجا، هر قدمی  با من باش

که  منم در همـه جا  فردترین

شعر از: مجتبی کشوری فاتح