بوی محمد (ص)
آمد به مشام دل وجان بوي محمد
خورشيد فروزنده شد ازروي محمد
رخساره ي ماه ازرخ اوروشني آموخت
شب گشته خجالت زده ازموي محمد
تا شد متجلـّـي زنگاهش سخن عشق
دل سجده كنان رفت به ابروي محمد
زان لحظه كه پيچيد به شب مژده ي ميلاد
جان پرزده ازمحبس تن سوي محمد
اودردوجهان جلوه اي ازرحمت حق است
دل بسته جهاني شده برخوي محمد
ازتيرگي وگمرهي شب نهراسد
جاني كه كندخانه به گيسوي محمد
گم گردد وجان نيز به مقصد نرساند
آن راه كه دوري كندازكوي محمد
دادندبشارت كه شودشادوسرافراز
آن كس كه به دنياشده رهپوي محمد
چون كرده توكل به خداونديگانه
ويران شده بتخانه زنيروي محمد
امشب كه جهان پرشده ازشادي ميلاد
اوجي به غزل هاي زد ازهوي محمد \
فتح الله اوجی
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 18:7 توسط اسماعیلی
|