ما خیل بندگانیم...
ما خیل بندگانیم ما را تو می شناسی
هر چند بی زبانیم ما را تومی شناسی
ویرانه ایم ودر دل گنجی ز راز داریم
با آن که بی نشانیم ما را تو می شناسی
با هرکسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ما را تو می شناسی
آئینه ایم و هرچند لب بسته ایم از خلق
بس رازها که دانیم ما را تو می شناسی
از قیل و قال بستند گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو می شناسی
از ظنّ خویش هر کس از ما فسانه ها گفت
چون نای بی زبانیم ما را تو می شناسی
در ما صفای طفلی نفسرد از هیاهو
گلزار بی خزانیم ما را تو می شناسی
آئینه سان برابر گوییم هر چه گوییم
یکرو و یک زبانیم ما را تو می شناسی
خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو می شناسی
لب بسته چون حکیمان سرخوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو می شناسی
با دُرد و صاف گیتی گه سر خوش است گه غم
ما دُرد غم کشانیم ما را تو می شناسی
از وادی خموشی راهی به نیکروزیست
ما روزبه از آنیم ما را تو می شناسی
کس راز غیر از ما نشنید بس «امینیم»
بهر کسان امانیم ما را تو می شناسی
غزلی از مقام معظم رهبری بر گرفته از لوح تخصصی شکوه ولایت
«فتح الله اوجی»